العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

162

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

را برداشت خانه به حال اول برگشت . در بصائر - ابو بصير گفت يكى از اصحاب حضرت باقر آمده به من گفت ديگر به خدا قسم هرگز حضرت باقر را نخواهى ديد . من فورى نامه گرفته چند نفر را بر اين مطلب گواه گرفتم و در آن نامه نوشتند هنوز ايام حج نرسيده بود . من به طرف مدينه رهسپار شدم و از حضرت باقر اجازه ورود خواستم همين كه چشمش به من افتاد فرمود ابا بصير نامه چه شد . عرضكردم فدايت شوم فلانى به من گفت به خدا ديگر امام جعفر را نخواهى ديد . « 1 » بصائر - عبد الله بن عطاى مكى گفت خيلى مايل زيارت حضرت باقر شدم آن روزها در مكه بودم . به طرف مدينه رهسپار شدم فقط براى ديدار ايشان آن شب گرفتار باران شديد و هواى سردى شدم همين كه بدر خانه امام رسيدم نيمه شب بود . با خود گفتم در نميزنم در اين وقت شب همين جا هستم تا صبح شود در همين فكر بودم كه شنيدم فرمود كنيز در را باز كن براى ابن عطا كه امشب دچار سردى و ناراحتى شده و كنيز آمد و در را باز كرد خدمت ايشان رسيدم . بصائر - عبد الرحمن بن كثير از حضرت صادق نقل كرد كه حضرت باقر عليه السلام در بيابانى خيمه زد امام براى كارى رفت تا رسيد بدرخت خرمائى كنار آن درخت چنان حمد و ستايش خدا را نمود كه مانند آن را كسى نشنيده بود آنگاه فرمود درخت از آنچه در نهاد تو خداوند قرار داده بما بخوران . در اين موقع خرماى زرد و قرمز فرو ريخت امام ميل كرد ابو اميه انصارى نيز بود او هم خورد آنگاه فرمود اين آيت براى ما چون آيتى است كه براى مريم بود كه شاخه خرما را تكان داد خرماى تازه از آن ريخت .

--> ( 1 ) در اين خبر امام از غيب خبر داد و از نامه‌اى كه ابو بصير نوشته و ديگران امضاء كرده بودند به او اطلاع دادند .